جهان از فرقتت بر ماست دوزخ * بيا اى جنّت رضوان احباب
همه سامان ياران گشته ويران * نخواهش بيش از اين ، ويران احباب
بكن رحمى پس از اين طول هجران * به آه سينهء سوزان احباب
ندانم عاقبت كى مىشود طىّ * شبان هجرِ بىپايان احباب
جواد از هجر تا كى اشك ريزد * خدايا كى شود دوران احباب
تو خود دانى صلاح اما چه باشد * شوى روزى اگر مهمان احباب
قافيهء ( ت )
مرغ دل در قفس سينه ديگر بىتاب است * اين هواى سر وصل است كه او را تاب است
مَسْكن قلب كه بُد جاى تو از آتش هجر * سوخت ديگر به كجا جا دهمت كت باب است
سينهاى را كه تو ديدى كه چو آئينه ز آه * حاليا تيرهتر از شام كه بىمهتاب است
آن دل صاف كه شيداى جمال تو بود * دل مخوانش كه ز خونابهء غم خوناب است