جواد جُهد نما تا ز عاشقان گردى * ز عاشقان وصالش نباشد او محجوب
* * *
ز هجر دوست ندارم به جز دو چشم پُر آب * ديگر دلى كه شدستى ز سوز سينه كباب
شراع كشتى عمرم فتاده بى پرچم * نمانده آن كه شود كشتيم ديگر غرقاب
مدار چرخ فلك بوده بر جفا ز ازل * و گر نه دوست كجا مىكند ز دوست حجاب
ز گردش فلك هرگز مجو درستى عهد * كه رحم هيچ ندارد به طفل و كاهل و شاب
هزار حيف كه عمرم به صرف عيش گذشت * نچيدمى ز حقيقت گلى به فصل شباب
در اين دو روزه كه از عمر مانده در هوسم * كنم تدارك ما فات خويش را به شتاب
اگر اجل دهدم مهلتى به يارى حق * هواى نفس نجويم اگر چه راه ثواب
به جز كه ياد كنم هجر وصل دوست مرا * حرام باد همه شغل يا اولى الألباب
چه دوست كاش بميرم كه تارخش بينم * از آن كه روح ندارد جدائى از احباب