گر چه تو را رسم رقعه نيست در اين كون * ليك مرا هست زين رقيمه تسلّى
قافيهء ( ب )
بگو چقدر كنم صبر تا شوم ايوب * بگو چقدر كنم گريه تا شوم يعقوب
چقدر نوحه كنم تا كه نوحنام شوم * شعيبوار بنالم كه تا شوم محبوب
ز ناله چاره ندارم كه اختيارى نيست * چرا كه كرده به خود عشق تو مرا مجذوب
هر آن چه رنج و مشقت دهى به جان بخرم * كه رنج گنج بود بين طالب و مطلوب
تو صاحب كرم و رهنماى آب حيات * چه سان شود كه من تشنه را كنى مشروب
گَرَم بخوانى و گر از درت برون سازى * به جز تو خويش نسازم به ديگرى منسوب
اميدم آن كه نظر افكنى به لابهء من * مرا كنى ز رقيبان درگهت محسوب
مرا طمع به وصالت بود به هر حالى * اگر چه نيست مرا هيچ خدمت مرغوب
رجاء عفو از آن دارم ار چه پُر گنهم * كه بهر عفوِ كريمان ، بس اعترافِ ذُنوب