تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
شاه آن بود كه ملكش ، از قاف تا به قاف است * مُلك و مَلَك به رندش ، فرمان بدانچه خواهى نِى هر كه بر گروهى ، بيچاره حكمفرماست * يا هر كه از تجبّر ، بِرْسَد نَهَد كُلاهى تيغى كه آسمانش ، از فيض خود دهد آب * تيغِ ولىِّ حقّ است ، نى هر كه يافت جاهى تنها كسى كه عالم ، گيرد به ذوالفقارش * مهديست كُاو بگيرد ، بىمنتى سپاهى كِلْكَت فضاى حقّ را ، همواره مىنويسد * از بهر يار و اغيار ، خواهى و يا نخواهى اى عنصر تو مخلوق ، از نور عصمت حقّ * وى دولت تو پيوند ، با دولت الهى تقدير سقم و صحت يا فقر و بىنيازى * عمر دراز و كوته ، بر شاه و غير شاهى شاها ! بده تو آبى ، از چشمهء كرامت * تا سينه‌ها بشوييم ، از عجب و هر گناهى آبِ بصيرتى دِه ، تا لوح دل بشويد * از جهلِ رندِ خودبين ، وز جهلِ خانقاهى عمريست تا كه شاها ، دم مىزنم ز نامت * اينك ز بنده دعوى و زحضرتت گواهى گر پرتويى ز لطفت ، بر قلب تيره افتد * بزدايَدَش سياهى ، مىسازَدَش چو ماهى دانم دلت ببخشد ، بر عجز شب‌نشينان * جوياى بندگانى ، دائم ، نه‌گاهگاهى