سخن سر باز گفتى بى معمّا * براى خاص و عام از يار و اغيار
به روى جمله زن از نو گلابى * كه سازى خفتگان از خواب بيدار
چه ره بود اين كه زد در پرده ابليس * كز او منصور گشتى بر سر دار
چه ره بود اين كه زد دُرناى مستى * كه ميرقصند هر صوفى و مِىْخوار
از آن افيون كه شيطان در مِىْ افكند * شياطين را نه سر ماند و نه دستار
چه افيون بود كز وى بايزيدان * برون گشتند از اسلام يك بار
سكندر را به زور و زر نشد آب * سرابش اين جماعت ساخت افكار
بيا و ، رمز اين شالوده بشنو * به لفظِ اندك و معنىّ بسيار
همه اين شيوهها از حبّ دنيا است * بگير اين نكته را از من نگهدار
دليلش آن كه از شاه و وزيران * كنندى مدح عشقآسا به اشعار
بُتِ چينى عدوى دين و دلهاست * كند مدح و بود خواهان پادار
براى پردهپوشى و تستّر * همى گويد به لحن اهل اسرار
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 154
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٥٤