من از مقام رضا ثابتم به بندگيت * كه از قضا نه منم نارضا ونى بِگُرِيز
ميان ما و تو گر حايل است از ديدار * ولى به دل نبود هيچ حايلى آويز
ميان حافظ و معشوق اوست خود حايل * چه بِينِ ما و تو هستى ؟ كه گويَمَش برخيز
جواد شكر خدا كن كه مهديت يار است * كه فارغى ز همه ناكس و ز هر ناچيز
معارضه با اين غزلش « داراى جهان نصرت دين خسرو كامل » كه به شأن شاه يحيى سروده و ما به شأن ولى عصر عليه السلام سرودهايم
سلطان جهان نامى دين خسرو كامل * مهدى كه مظفَّر بود ومظهر عادل
اى محيى اسلام و مميت همهء كفر * تا كى تو پس پرده جهان دست اراذل
اى درگهِ لطف تو به هر حال گشاده * بر اهل جهان يكسره از عالم و جاهل
تعظيم تو بر جان و خرد واجب و لازم * كانعام تو بر كون و مكان جارى و شامل
روز قَدَر از كلك قضا رشح عدالت * بر روى تو افتاد شدى قائم عادل
زان تيغ كه حق بر كمرت بست بگويند * عالم همه اى كاش شود حل مسائل