حلقهء پير مغان تا كه تو را در گوش است * بر همان كَجرَوى استى و همان خواهد بود
حافظ و پير مغان ، ما ، و رَهِ مهدىِ حق * اى جواد ! آنكه خداجوست بر آن خواهد بود
معارضه با اين غزلش « اگر نه بادهء غم دل زِ ياد ما بِبَرد » كه در بارهء باده و پير سروده و ما ، در شأن عقل و دين و لطف حق و آل نبى و ولى عصر عليه السلام سرودهايم
اگر نه پند خدا غم زِ يادِ ما بِبَرَد * غموم حادثه ياد از مراد ما بِبَرَد
وگر نه عقل به پندش مدد كند با ما * جنود جهل زما پردهء حيا ببرد
وگر نه لطف خدا دستگير ما باشد * هجوم حادثه ، ما را سوى فنا ببرد
اگر نه آل نبى كِشتىاند و ما در وى * چگونه كشتى از اين ورطهء بلا ببرد
اگر نه صبر به ما ، دينِ حق بياموزد * جفاى دهر ز ما دين و هم خدا ببرد
اگر نه سايهء مهدى مدام بر سر ما است * گروه باطله ، ما را ره خطا ببرد
گذار بر ظلمات است ، خضرِ راه من اوست * مگر كه او به سلامت بِدَر مرا ببرد
چو لطف و مرحمتش همره است خوفم نيست * محال كآتشِ محرومى ، آبِ ما ببرد