شكر للَّهكه يقينم شد و ترديد بِرَفت * گر چه اين علمِ من از روز بِدايت باشد
رَه ميخانه و بتخانه و هر خانِقَهى * لانهء كفر و نفاق است و سعايت باشد
بندهء مهدى حقّم كه ز جهلم برهاند * آنكه او مالك ملك است و ولايت باشد
نه مرا پيرِ مغان است و نه پيرِ دگران * فضل مهدى به سَرَم ظِلّ حمايت باشد
حافظ و فسق و فجور و من و تقوى و نماز * تا تو را خود ز ميان با كه عنايت باشد
ما و مهدى زمان حافظ و آن پير مغان * اى جواد از اثرِ مِىْ چه شكايت باشد
معارضه با اين غزلش « تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود » كه به نام پير مغان گفته و ما به نام ولى عصر عليه السلام سرودهايم
تا ز اثنى عشرى نام و نشان خواهد بود * سر ما خاكِ رَهِ شاه زمان خواهد بود
حلقهء مهدِيَم از روز قَدَر در گوش است * بر همانيم كه بوديم و همان خواهد شد
گر همه اهل زمين پير مغان را نگرند * ديدهء من سوى مهدى نگران خواهد بود
بر سَرِ تربت ما چون گذرى فاتحه خوان * كه زيارتگَهِ نيكان جهان خواهد بود