اى شاه ما به محفل ما يك گذر نما * تا مؤمنين ز فيض تو خود را صفا كنند
زين حاسدان ، به سوى تو ، ما شِكْوِه مىكنيم * بر ما بسى ز پيروى تو جفا كنند
ما از تو شاكريم كه لطف تو در نهان * چندان بود كه تن به رضاى خدا كنند
حافظ دوام وصل ز شاهان طلب كند * كو تا كه التفات به حال گدا كنند
امّا دوام وصل تو با مهدى ، اى جواد ! * حاصل بود بگو همه اين ادّعا كنند
معارضه با اين غزلش « من و انكار شراب اين چه حكايت باشد » كه در مورد مِىْ و پير مغان سروده و ما مخالف او گفتيم و به نام ولى عصر عليه السلام تمام كرديم
من و اصرار شراب اين چه حكايت باشد * من و انكار عذاب اين چه درايت باشد
من كه عمرى رهِ تقوى بگرفتم به صلاح * اين زمان فسق كنم اين چه حكايت باشد
آن كه از عقل برون است رود سوى شراب * من كه از عقل و شعورم به كفايت باشد
فاسق ار راه به رِندى ببرد معذور است * فسق كارى است كه موقوف غوايت باشد
تا به غايت ره ميخانه نمىدانستم * كفر و اضلال و فجورش به چه غايت باشد