اى شه عصر و زمان ذات تو چون سرّ الهى * آيهء جاعِلُ فى الْأَرض دهد بر تو گواهى
همه عالم شود ار جمع ز مه تا كه به ماهى * درك اوصاف تو نتوان بنمايند كما هى
جز طريق تو به حق نيست طريقى و نه راهى * ز عذابش نبود غير تو مَلْجأ و پناهى
همه افراد بشر عبد و تو شاهنشه دوران
هستى كون و مكان يكسره از هست تو باشد * رزق روزىخوران از حقّ ، همه بر دست تو باشد
تو ولىّ حق و اشياء همگى پَستِ تو باشد * همه در امر تو فرمان بَر ، و وابستِ تو باشد
كس نيابد به خدا ره مگر از بَست تو باشد * رستگارى نبرد آن كه نه پيوست تو باشد
چه شود گر بپذيرى تو مرا خادم و دربان
بهر اظهار وجود تو حكيم صمدانى * عالمى خلق بفرمود و بگسترد جهانى
گر وجود تو نبودى نَبُد ، از دهر نشانى * گر مدارا نكند لطف تو عالم همه فانى
گر چه از ديدهء ظاهر نگران غيب و نهانى * ليك در قلب محبان بُوَدَت جا و مكانى