هر كجا مىنگرم دست دعا بهر تو شاهست * بهر تعجيل ظهور تو به درگاه إله است
كى شود رخ بگشايى تو بر اين جمع پريشان
بندهء حلقه به گوش توام اى شَه نظرى كن * يكدم از لطف تو از اوج به پستى سفرى كن
سوى اين خانهء قلبم ز تلطف گذرى كن * قابل ار نيست ، زِ هَر لوث مصفّى و بَرىّ كن
گر بُوَد تيره ، جلايش دِه و همچون گُهَرى كن * خود تجلّى كن و از پَرتُوَت او را قَمَرى كن
تا شود لايق تشريف تو اى گوهر امكان
هان ، جواد است شَها ، دست ، به دامان تو داده * طوق رِقّيَّتَت اى شاه به گردن بنهاده
با ادب بر در دار الشرفت ، گونِه ، بساده * منتظر بَهْر كَرَم با همه زارى بستاده
ديده بر دست تو و دست گدايى بگُشاده * دست ، گيرش ! كه هم از دست و هم از پا بفتاده
كَرَمى كن بِرَهانش ز غم اى والى سبحان