ز چه حال ما نپرسى ، خبرى ز ما نگيرى * كه فتاده هر كدامى به شكنجه و بلايى
مگر اى شَها تو ما را نه ز دوستان شمارى * كه نه دادِ ما سِتانى نه به ما تو اعتنايى
به خدا كه ما ضعيفان همه بندهء خداييم * به خدا كه رو به ما كن منگر به بى وفايى
به جواد خود نظر كن چه بيايى و نيايى * كه نخواهد او ، كِشَد دست از تضرع و گدايى
مُسَبّع در ولادت حضرت صاحب الأمر عليه السلام
مژده اى دل كه پس از محنت و اندوه فراوان * باز گرديد عيان بار دگر نيمهء شعبان
مجلس عيش بهپاخيز ، و آراسته گردان * تا به كى اين همه دارى گله از شيوهء دوران
گوشهء مدرسه تا چند بمانند اسيران * نفس خود را به قفس كردهاى در خانهء احزان
بلبل طبع رها كن نفسى سوى گلستان
رو قدم نِهْ تو در امروز به بُستان محمّد صلى الله عليه و آله و سلم * از قفس خانه روان شو چَمَنستان محمّد صلى الله عليه و آله و سلم
طبقى ساز پُر از گل ز گلستان محمّد صلى الله عليه و آله و سلم * آب حيوان طلب و نوش ز دستان محمّد صلى الله عليه و آله و سلم