تَظَلُّم به ولى عصر عليه السلام و شِكْوِه از اوضاع زمان
اى امام عصر اى سلطان دين * تا به كِىْ دستِ خدا در آستين
تا به كى در پرده هستى از نظر * وقت عدل است اى امام منتظر
دين و دنيا و جهان گرديده تار * وقت آن شد تا برآرى ذوالفقار
من نمىدانم كه آن شه چون بود * آنقدر دانم دلش پُر خون بود
گاه از جور و جفاى دشمنان * گاه از كردار زشت دوستان
گاه مىگريد براى ضعف دين * گاه بر تحريف قرآن مبين
گاه مىگريد براى اهل حقّ * در ، يَدِ كُفار بىحس و رمق
ياد آرد از جفاى اهل كين * از براى جد مظلومش حسين
پيكرش در خاك و خون انداختند * سر بريدند از قفا سلطان دين
تشنهْ لب كُشتند يارانش همه * جمله اصحاب و جوانانش همه
* * *