اى دوست چون شود كه زمانى سفر كنى * لطفى كنى به مرده دلان يك نظر كنى
روزم چه شام تار شُدستى شبى دراز * چون باشد اين شبم به جمالت سحر كنى
از راه لطف و بندهنوازى چه مىشود * لختى نظر به حال رقيبانِ در ، كنى
در شرع ما عيادت بيمار سنت است * چونست عيادتى ز منِ خونجگر كنى
باد صبا به دوست ز بيمار هجر وى * برگو سلام گر كه بدان سو گذر كنى
برگو كه اى طبيب حقيقت چه باشد ، ار * رنجور خويش را تو دواى نظر كنى
از حسرت جمال تو بر لب رسيد جان * چون مىشود گَرَم ، كه ز حسرت بِدَر كنى
ترسم بميرم عاقبت از حسرت وصال * روزى نبينمت كه جهان را قمر كنى
گر روز وعده نيست ولى دانمت يقين * با دوستان عنايت و لطف دگر كنى
گر نيست دوست بندهء خاصت بود جواد * باشد روا اگر نظرش بيشتر كنى
* * *