تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
دل ما ز غصه خون شد تو هنوز هم نيايى * چه كنيم ما ضعيفان كه مگر تو باز آيى تو چنان برفتى از ما كه ز ما خبر نگيرى * نه پيامى و كلامى نه سلامى و دعايى تو مگر ز ما چه ديدى كه چنان برفتى از ما * كه نبوده هيچ ما را به تو گويى آشنايى شب و روز در اميدم كه صداى جان‌فزايت * بِدَمَد ز كعبه بخشد به حيات ما بقايى همه شب در انتظارم كه تو صبح خواهى آمد * همه روز چشم بر رَه كه مگر ز دَر ، درآيى تو از آن زمان كه رفتى شده جمع ما پريشان * نه امامى و نه والى نه انيس دلربايى همه دست بر دعاييم و در آتش بلاييم * تو مگر خبر ندارى كه به داد ما نيايى گذرى به كوى ما كُن نظرى به سوى ما كُن * كه به جز تو كَس نباشد كه به ما دهد دوايى همه از غمت ملول و همه از فراق رنجور * نه رمق بمانده در كَس كه زنيم دست و پايى نه اثر كند دعا و نه فغان و نالهء ما * تو بخواه رُخصت از حق تو كه حجت خدايى به كجا روم چه گويم به كه شكوه‌ها بگويم * كه طبيب ما نيامد كه دهد به ما شفايى
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 115 | الشيخ محمد جواد الخراساني