بود زهر تو چون شربت گوارا * خوش آن سم ، زهر افشانش تو باشى
به راهت بى سر و سامان خوش استى * خوش آن بى سر كه سامانش تو باشى
گدايى با تو ، بِهْ از پادشاهى * خوش آن مسكين كه نعمانش تو باشى
بود حب تو متن نامهء من * خوش آن دفتر كه عنوانش تو باشى
منم مور و تو هم هستى سليمان * خوش آن مورى ، سليمانش تو باشى
به جز تو دوستِ ديگر نخواهيم * خوش آن دولت كه اركانش تو باشى
به دل ، دردم فزونست و تو درمان * خوش آن دردى كه درمانش تو باشى
به جز هجرت مرا دردى به دل نيست * خوش آن هجرى كه پايانش تو باشى
مرا دوران بود روز وصالت * خوش آن دَوْرى كه سلطانش تو باشى
جواد از غيب رويت ، دل دو نيم است * خوش آن دل ماه تابانش تو باشى
* * *