اين چه هجرى بود كاندر ما فكندى اى فلك * جمع ما ويران نمودى كاش خود ويران شدى
اين چه رسم كجرَوى بر خويش كردى استوار * دشمن اهل حق استى ياور طغيان شدى
هر كجا بينى يكى را سالك اندر راه حق * در كمين از بهر ظلمش همچو صيادان شدى
مجمع حق ار ببينى افكنى سنگ فراق * ليك چون ابليس يار مجمتمع عصيان شدى
آتش هجران ببارى بر سر اهل ولا * با حذر باش آن كه طاغى بر شَهِ امكان شدى
گر كه در روزى رسد بر دَرگَهِ عدلش جواد * شكوههايى از تو سازد كَز ستمكاران شدى
* * *
خوشا آن سر كه چشمانش تو باشى * خوش آن چشمى كه انسانش تو باشى
بود عشق تو بِهْ از هر دو عالم * خوش آن عاشق كه جانانش تو باشى
همه اعضاء من جسم و تو جانى * خوش آن جُثمان اگر جانش تو باشى
بهشت ، آن دل ، كه باشد مسكن تو * خوش آن جنّت كه رضوانش تو باشى