ولى ز بهر خداى اى اجل بده مهلت * كه هست چشم مرا پشت پرده منتظَرى
بده مجال كه روز وصال وى بينم * ببينمش كه جهان را نموده چون قَمَرى
دگر جواد تمنّاى ديگرى نكند * تو خواه روز بيا خواه شام يا سحرى
* * *
از ضعف مىنالم ولى ، از عشق دارم قوّتى * از درد بى تابم ولى ، از شور دارم همتى
اركانم از بسيارى ، اندوه و غم گرديده سُست * از نور ايمان در جنان ، دارم نشاط و بهجتى
اعضايم از كار اوفتاد ، بنياد من رفتى به باد * بر باد هنگام مراد ، از شوق دارم رغبتى
از هجر شَه جانم به لب ، از غصه گَشتم همچو نِى * چيزى نمانْد از هستِيم ، جُز يك دل پُر حسرتى
مهرت زد آتش بر دلم ، كش سوخت اين آب و گِلَم * يكسر تمام حاصلم ، هم باز دارى عزلتى
از هجر رويت در تَبَم ، يكسان شدى روز و شبم * جانا چه خواهد شد كُنى ، يك لحظه بر من منّتى
قهرم مكن زجرم مكن ، از دَرگَهت نَهرم مكن * جانا فَلا تَنهَر بخوان ، زين بيش منما هجرتى