اى دوست تا به كِى پس اين پرده جا كنى * جمعى ز هجر خويش قرين بلا كنى
تا كى به انتظار رخت ديدهها به راه * وقت آن نشد هنوز ز رخ پرده وا كنى
تا كى دل از فراق تو خون ريزد از بصر * كى مىدهى شفاى دل و كى دوا كنى
ما مردگان وادى هجريم كى شود * بر مردگان خويش حياتى عطا كنى
مُردند دو ستان و شكستند فرقهاى * پيمان خود ، تو بهر فرج كى ندا كنى
تا كى رضا شوى به اسيرى دوستان * كى از شكنج ظلم تو ما را رها كنى
دين و حجاب و عفت و ايمان برفت و ما * دل خون و دين ز تو است تو يا رب چِهها كنى
دهرى است پُر ز فتنه و عصرى پر از فساد * كى بايَدَت ز جور زمين را صفا كنى
جمعى اسير كفر و گروهى اسير ظلم * اى دهر تا كى اين همه جور و جفا كنى
باز آى تا كه صدرنشينان ظلم را * بُنياد بَر كَنىُّ و عدالت به پا كنى
ما ملتجِى به باب توايم ار نهايم دوست * چون مىشود كه گوشه چشمى به ما كنى
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 105
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٠٥