يا رب شود جواد ببيند به چشم خويش * روزى كه از حرم ، تو نداى الا كُنى
* * *
نسيم مرگ به هر لحظه مىكند گذرى * نويد مىدهم هر زمان به تازهترى
نواى زنگ وى آيد به گوشم از نزديك * به هر دقيقه زند نعرهء مهيبترى
دهد نداى الا فَارحَلُو به صوت بلند * چنان كه مىشنواند به هر سميع و كرى
شميم مرگ همى مىوزد به ساحت تن * گَهى به ريش وزد گَه به ديده گَه به سَرى
سفيدى سَر و ريشم دهد بشارت مرگ * وفات مام و پدر مىدهد مرا خبرى
وزيد باد و بِشُد شمع عمر من خاموش * كنيد عفو مرا دوستان به خير و شرى
دمى كنيد مرا ياد در محافل خويش * كه ياد خير مرا نيست بر شما ضررى
گذشت ، عمر و نَكَردم به غيرِ نامه سياه * مگر كه لطف خدايم كند به من نظرى
مرا چه باك ز مرگ است بلكه راحت جان * بود كه سوى مَوالىِّ خود كنم سفرى