اين آفتاب برج عدالت غروب كرد * آن روز كآفتاب بر آمد ز خيمهگاه
خورشيد منحسف شده بيرون شد از خيام * با كوكب صفير كه مىسوختى ز آه
يعنى حسين در بغلش طفل شيرخوار * آورد بهر جرعه آبى به قتلگاه
مىداد از سموم عطش ، جان و همچنان * در حجر باب سر بنهادى به شامگاه
گفتا عزيز فاطمه اى قوم بى حقوق * من گر كه مذنبم بود اين طفل بىگناه
رحمى كنيد قطره آبى به وى دهيد * آريد در پناه خود اين طفل بىپناه
ناگاه تير كينهء آن قوم ، بىدرنگ * بر حلق شيرخواره همى كرد جايگاه
تيرش كشيد شاه و ز خونش كفى فشاند * بر دادگاه عدل و همى گفت يا إله
بنگر كه آل پاك پيمبر چه سان كنند * قربانى اين گروه ، پِىِ ملك و مال و جاه
شاها جواد با د به قربان اصغرت * ايكاش كرد تير به حلقم قرارگاه
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 102
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٠٢