تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
صبرم از حد گذشت و شيشهء صبر * بشكست و بريخت پيمانه گفت بيگانه شو ز غير و ببين * من كه گشتم ز خويش بيگانه گفت كوبى اگر درى آخر * آيد از خانه صاحب خانه بارها كوفتم در قائم * نشدم از غلام سرانه گر بدانم رضاى او در چيست * از همان سو رَوَم شتابانه عجب از آن كه مىزند درِ او * باز چشمش چو طير بر دانه گِرد اهواء نفس حيرانست * همچنان گِرد شمع پروانه با اميد وصال چون دوزى * دل به فرزند و مال و كاشانه دل بكن فارغ از همه اغيار * تا نبينى به غير جانانه وان عجب‌تر كه جاهلان دارند * شاه را جستجو به ويرانه بر رياضات جهل دل بسته * مىنداند كه هست افسانه
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 99 | الشيخ محمد جواد الخراساني