يا مهلت بمعنى بعد چون « جاء زيد ثم حسن » يعنى بعد بفاصله .
چهارم « او » است بمعنى يا براى شك و ترديد چون « جاء زيدٌ او عمر » يعنى يا عمر و يا براى تقسيم است چون « الكلمة اسمٌ او فعل او حرف » يا تخيير است يعنى مخيّر ساختن چون « كل هذا او هذا » يعنى مخيّرى يا براى اباحة است يعنى مباح نمودن چون « تعلّم صرفاً أو نحواً » يا براى ابهام است يعنى مبهم و مجهول گذاردن چون « إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدىً أَوْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ » . پنجم « ام » است بمعنى او چون « جاء زيد ام عمر » . ششم « امّا » دوم است چون « جاء اما زيد و اما عمر » . هفتم « بَل » است كه براى اضراب است يعنى اعراض كردن از اول چون « جاء زيد بل عمر » . هشتم و نهم و دهم حروفى هستند كه اختصاص بهعطف ندارند يعنى در غير عطف نيز استعمال مىشوند چون « حتى » ، « جاء القوم حتى صغار » و ديگر « لكنِ » مخفف است چون « جاء القوم لكن عمر لم يجئ » و « لاء » است كه حرف نفى است چون « جاء زيد لا عمر » .
عطف بيان
پنجم « عطف بيان » از جهتى كه توضيح متبوع مىكند شبيه بهصفت است ولى او مشتق است و اين جامد و از جهتى مشابه با بدل است ولى بدل خود مقصود است بالاصاله و عطف بيان مانند نعت است كه متابعت متبوع خود را كند در تذكير و تأنيث و تعريف و تنكير ولى بايد كه عطف از متبوع خود اشهر باشد تا بشود كه توضيح او كند و ديگر متابعت كند در افراد و تثنيه و جمع .