متبوع را تأكيد كند چون « نفس و عين و نفساهما و عيناهما و كلا و كلتا » براى تثنيه و « انفس و اعين و كل و اجمع » براى جمع مثال « جاء زيد نفسه يا عينه » و « جاءت امرأة نفسها يا عينها » و « الزيدان نفساهما يا عيناهما و كلاهما » و « امرأتان نفساهما و عيناهما و كلتاهما » و « الزيدون أنفسهم و أعينهم يا كلهم يا أجمع يا أجمعون » و « النساء أنفسهن وأعيُنهن وكلهن » و « جُمَعْ » بجاى « أجمع » يا گوئى « جميعهن » .
بحث مبدل
سوم « بدل » است و متبوع او را مُبدّل منه گويند و بدل يا تمام مبدل منه است يعنى اسمى است از اسماء چون « جاء زيدٌ اخوك » يا بعضى از مبدل منه است چون « ضربت زيداً رأسه » يا مشتمل است بر مبدل منه يعنى معنائى دارد كه مبدل منه را هم شامل مىشود چون سلبت زيداً ثوبه و اوليرا بدل كل از كل و دوميرا بدل بعضى از كل و سومى را بدل اشتمال نامند .
عطف نسق
چهارم « عطف نسق » است نسق بهمعنى روش و رديف ساختن و او را در مقابل عطف بيان نسق ناميدهاند از اينرو كه الفاظ را بهسبب ادات روش مىدهد و رديف مىسازد عطف بهمعنى حمل كردن چيزى بر چيزى و مساوات نمودن بين دو چيز است و تابع را معطوف و متبوع را معطوفٌ اليه نامند ادات عطف نسق يكى « واو » است چون « جاء زيد و حسن » . دوم « فاء » است بمعنى پس براى ترتيب بدون مهلت چون « جاء زيد فحسن » يعنى بدون فاصله . سوم « ثم » است كه براى ترتيب به كار مىرود