او را اجمال و سربستگى باشد تا بوسيله تميز رفع ابهام و اجمال او شود و تفسير كرده شود و عامل او همان مبهم خواهد بود خواه اسم ذات باشد يا اسم معنى يا فعل و آن چيزهائى كه در آنها ابهام است آن چيزهائيستكه در آنها معنى مقدار وكيل و وزن و مساحت و عدد و امثال آنها باشد و معنى تميز در فارسى از حيث و از جنس است و شرط تميز نكره بودن است چون « طاب زيد نفساً » و « عندى منوان تمراً » و « عشرون ابلًا » و « رطلٌ دهناً » و « شبرٌ ارضاً » و همچنانكه در معنى فارسى تميز از مىباشد در معنى عربى او نيز معنى من ثابت است و لهذا جائز است در غير آنچه عامل او فعل است و غير عدد است من را ظاهر كنيم و تميز را مجرور به من بسازيم پس بگو « منوان من تمر » و « رطل من دهن » و « شبرٌ من ارض » .
فصلٌ :
اعداد و قواعد آنها
الفاظيكه دال بر عددند دوازده لفظند : « احد ، اثنان ، ثلاث ، اربعه ، خمسه ، سته ، سبعه ، ثمانيه ، عشرة ، مأة ، الف » و امّا اعداد ديگر پس آنها حاصل مىشوند بسبب تركيب يا الحاق علامت جمع چون « احد عشر » تا « تسعة عشر » و « عشرون » و « عشرين » و باز تركيب مىكنيم پس مىگوئيم « احد و عشرون » و « تسعة و عشرون » پس مىگوئيم « ثلاثون » يا « ثلاثين » و همچنين تركيب مىكنيم پس مىگوئيم « أحد و ثلاثون » « تسعة و ثلاثون » پس مىگوئى « اربعون » يا « اربعين » و هكذا تا « تسعة و تسعين يا تسعون » پس مىگوئيم « مأة » و اگر دويست خواهى گوئى « مأتين » و اگر جمع خواهى گوئى « مئات » و از دويست