تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تلخيص النحو (فارسى) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
يعنى بفهماند كه فاعل در حين صدور فعل از او يا مفعول در حين وقوع فعل بر او يا هر دو در چه حالت بوده است و از اين جهت است كه گفته‌اند حال هميشه بايد كه يا حال از فاعل باشد و يا از مفعول و يا از هر دو و بايد كه مشتق باشد كه در او وصفيّت باشد زيرا كه حالت عبارت است از هيئت و صفت و تا وصفيّت نداشته باشد دلالت به هيئت و صفت نكند پس از اين جهت بايد كه مشتق باشد تا در او وصفيّت باشد يا معنى وصفيّت باشد اگر چه مشتق نباشد و غير مشتق را جامد نامند مثال حال از فاعل « ضربت قائماً » مثال حال از مفعول « ضربت زيداً قائماً » مثال حال از هر دو « ضربت زيداً قائمين » مثال غير مشتق كه معنى وصفيت را دهد كه او را مئوّل يعنى تأويل برده شده و برگردانيده شده به مشتق گويند چون « رأيت زيداً أسداً » يعنى شجاعاً . و بدانكه حال بايد نكره باشد و عامل حال هر فعل يا معنى فعلى مىباشد و بدانكه آن فاعل و مفعولى را كه اين حال براى اوست ذوالحال نامند يعنى صاحب حال و حال ممكن است كه بر ذو الحال مقدم شود در موقعى كه اشتباه نشود كه حال است از فاعل يا مفعول چون « ضربت قائماً زيد » و ممكن است كه بر عامل نيز مقدم شود چون « قائماً ضربت زيداً » . فصلٌ :

تميز و قواعد آن

تميز مخفّف تمييز است و مصدر است بمعنى تميزدادن و او را مفسّر و مبيّن نيز گويند زيرا كه تفسير كننده و بيان كننده است و قبل از تميز و مبيّن ، مبهمى بايد كه داراى ابهام يعنى معنى