تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تلخيص النحو (فارسى) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
إلّا زيداً » و اما اگر منفى باشد و مستثنى منه هم مذكور باشد نصب واجب نباشد بلكه رفع هم جائز است چون « ما جاء أحدٌ إلّا زيداً » و امّا « خلا و حاشا و عدا » اگر بعد از ماء باشد كه علامت فعلية آنها است زيرا كه ما بر حرف داخل نشود پس نصب بعد از آن واجب است خواه موجب و خواه منفى خواه مفرّغ خواه غير مفرّغ چون « جاء القوم ما خلا زيداً » يا « ما جاء القوم ما خلا زيداً » و اگر بى ما باشد چون خود اينها جائز الوجهين باشند يعنى شود كه حرف باشند و شود كه فعل . پس در اسم بعد اينها نيز دو وجه جائز است جرّ بنا بر آنكه حرف باشد چنانچه گذشت ذكر اينها در حروف جاره و نصب بنابر اينكه فعل استثناء باشند . اما « ليس و لايكون » پس دانستى كه اينها از افعال ناقصه باشند و آنها را اسم و خبر لازم باشد ولى گاه شود كه در استثناء استعمال شوند و آنها را اسم و خبر لازم نباشد پس در اين صورت مستثنى بعد از آنها را بايد بنصب خواند و در اين موجب و غير موجب و مفرّغ و غير مفرّغ فرق نمىكند پس دانستى كه آنچه حروف استثناء است ، إلّااست . و باقى فعل استثناء باشد و بدانكه اسم استثناء نيز باشد كه بمعنى إلّااست و آن « غير و سوى » است ولى مستثناء بعد از اين دو را بايد بجرّ خواند زيرا كه آنها از اسماء لازم الاضافه باشند امّا خود اين‌دو و اعرابشان مانند اعراب مستثناء بعد از ألّا است يعنى در كلام موجب يا منفىِ مفرّغ ، كلمه « غير » منصوب و سوى در محل نصب و در منفي غير مفرّغ جائز الوجهين باشد چون « جاء القوم غير زيد و سوى زيد » و ما جاء القوم غير زيد و سوى زيد » و بدانكه چون مستثنى را