نباشد مگر آنكه غرض تعلق گرفته باشد به بيان نوع و عدد هر دو . پس در اين صورت ناچار باشد از افراد و تثنيه يا جمع .
فصلٌ :
مفعول فيه
مفعول فيه آن مفعولى باشد كه در او معنى في باشد و آن چيزى است كه فعل يا معنى فعل در او واقع شود و آن دو چيز است يا زمان است يا مكان يعنى فعل را همواره زمانى لازم باشد و مكانىكه بدون زمان يا بدون مكان هيچ فعلى و عملى وجود پيدا نكند و چون در تلفظ متعرض زمان فعل مكان فعل شوى پس آن زمان و مكان مفعولٌ فيه نسبت به آن فعل شوند يعنى گويا كه فعل بواسطه واقع شدن او در زمان يا در مكان يك نوع تصرفى در او كرد همچنانكه در مفعولبه تصرف مىكند و وارد بر او مىشود پس از اين جهت گويا كه زمان و مكان مفعول و كرده شده فعل باشد پس مفعول فيه را دو قسم است « مفعولٌ فيه زمانى » و « مفعول فيه مكانى » . مفعولٌ فيه زمانى چون « جَلستُ يوم الجمعة » و مكانى چون « جلست مجلس زيدٍ » .
فصلٌ :
مفعول معه
مفعولٌ معه و آن مفعوليست كه بعد از واوى باشد كه بمعنى مع است وغالباً در او معنى مفعوليت و كرده شدگى نباشد بلكه معنى صدور فعل در او ظاهر باشد چون « جَلُست و زيداً » و « سرت و زيداً » مگر به لحاظ آنكه فاعل علت و سبب از براى فعل او باشد در مثال گويا گفته من آمدم و آوردم زيد را يا سير كردم و سير دادم و يا وادار بر سير كردم زيد را پس از اين لحاظ او را مفعول ناميدهاند و چون معنى مع در او هست او را مفعول معه