ناميدهاند .
فصلٌ :
مفعول له
مفعول له آن مفعولى است كه فعل براى او و از جهت خاطر او صادر شده و بدين جهت او را مفعول لأجله و من اجله هم مىنامند و او نيز حقيقتاً مفعول نباشد زيرا كه معنى مفعوليّت وكردهشدگى در او نيست ولى به لحاظ اينكه فعل براى حصول او صادر شده پس فعل را يك نوع تأثيرى باشد در حصول او پس از اين جهت خالى از معنى مفعوليت نباشد چون « ضربته تاديباً » و شرط مفعولله اين است كه مصدر باشد چنانچه در مثال است .
تنبيهٌ :
استثناء و ادات آن
و از ملحقات بمفاعيل يكى استثناء است و آن اخراج كردن چيزى است از حكميكه ذكر شده و استثنا را سه چيز بايد :
يكى « مستثنى » يعنى آن چيزىكه استثناء شده و استثناء مىشود مستثنى هميشه بايد بعد از ادات واقع شود .
دوم « مستثنى منه » يعنى آن چيزى كه از او استثناء شده .
سوم « ادات استثناء » يعنى آن كلمه كه علامت استثناء به او استثناء مىشود مستثنى هميشه بايد بعد از ادات واقع شود ادات استثناء يعنى آلت استثناء چرا حروف استثناء نگفتيم زيرا كه همه اينها حروف نيستند ادات استثناء عبارت است از « إلّا ، خلا ، حاشا ، ليس ، لايكون » ، و مستثنى بعد از إلّامنصوب شده اگر كلام موجب باشد يعنى مثبت است چون « جاء القوم الّا زيداً » يا منفى باشد و لكن مستثنى منه غير مذكور باشد كه او را استثناء مُفرغ نامند يعنى استثنائيكه از مستثنى منه فارغ شده چون « ماجائنى