جهت از صفات مشبهه در مقابل اسم فاعل تعبير بهاوصاف و صفات كنند و همچنين مصدر كه براى محضِ كرد باشد نه كردن چون رفتن و نشستن و ايستادن باشد و اسم تفضيل و مبالغه كه معنى كنندهاى ندارد بلكه دارائى دارد چون داناتر و بسيار دانا لازم باشند .
فصلٌ :
بحث نائب فاعل
چون دانستى حقيقت فاعل و عامل فاعل را و نيز سابقاً معلوم شد كه از جمله عوامل فاعل ظرف و جار و مجرور است كه نائب از متعلق خود شود به لحاظ منوب عنه پس اكنون حقيقت نائب فاعل را بيان مىكنيم . نائب فاعل عبارتست از مفعولى كه در جاى فاعل قرار گيرد در اعراب او در جائى كه فعل بر مفعول بناشده باشد يعنى غرض بيان وقوع فعل بر مفعول باشد و غرض بذكر كننده نباشد خواه كننده نيز معلوم باشد يا نباشد پس هر گاه بگوئيم « ضُرِبَ زيدٌ » ، زيد نائب فاعل خواهد بود يعنى مفعوليست كه قائم مقام فاعل شده است در اعراب او و عاملش هم « ضُرِب » خواهد بود پس عامل نائب فاعل بايد فعلى باشد كه مجهول باشد يا اسمى كه بهمعنى فعل مجهول است چون اسم مفعول كه بهمعنى كرده شده است و هر فعلى مجهول نشود مگر اينكه متعدى باشد كه او را حاجت بهمفعول باشد تا مفعول او نائب از فاعل شود . پس فعل لازم را مجهول نباشد و از اينروست كه فعل لازم را اسم مفعول نباشد ولى اگر متعدى به حرف يا همزه افعال يا غير ذلك شود در اين صورت هم او را مجهول باشد و هم اسم مفعول چون « ذهب بزيدٍ » و « اذْهِبَ زيدٌ »