همين نويسنده اين برداشت را از كلام فاضل نراقى ، پس از نقل كلام ايشان آورده كه با مراجعه به سخنان اين فقيه عاليقدر و فقهاى خلف ايشان روشن مىشود ، چنين برداشتى از قبيل تفسير به رأى و تحميل بهشمار مىرود .
اكنون سخنان فاضل نراقى را كه در كتاب حكمت و حكومت نقل شده مىآوريم ، تا هرگونه سوء تفاهم مرتفع گردد :
« هر عمل و رخدادى كه به نحوى از انحاء به امور مردم در دين يا دنياشان تعلّق و وابستگى دارد ، و عقلا و عادتا گريزى از أنجام آن نيست ، بدين قرار كه معاد يا معاش افراد يا جامعه به آن بستگى دارد ، و بالأخرة در نظام دين و دنياى مردم مؤثر است ، و يا از سوى شرع انجام آن عمل وارد شده ، اما شخص معيّنى براى نظارت در اجرا و انجام آن وظيفه ، مشخص نگرديده ، براى فقيه است كه نظارت در انجام و اجراى آن را به عهده بگيرد و بر طبق وظيفه عمل كند » « 1 » .
اين گفتار را فاضل نراقى پس از مقدمهاى كه ولايت فقيه را در محدودهء ولايت امام دانسته آورده و درصدد اثبات اين مطلب است كه در شؤون عامّه و حفظ مصالح امّت كه وظيفهء امام منصوب است ، بر فقها است كه در دوران غيبت در اجراى آن و با نظارت كامل در حدّ امكان بكوشند .
اين گفتار ، چيزى جز مسؤوليّت در اجراى عدالت عمومى و پاسدارى از منافع امّت و مصالح همگانى نيست كه در عصر حضور ، بر عهدهء امام معصوم است و در عصر غيبت بر عهدهء فقيه جامع الشرائط .
از كجاى اين گفتار ، حكومت مطلقهء و خودكامگى و سلطنت شاهنشاهى ، يا خدايى روى زمين ، استفاده مىشود ؟ آيا اگر بگوئيم فقيه ، وظيفهاى را بر عهده دارد كه امام معصوم در رابطه با زعامت سياسى بر عهده داشته ، اين معناى خدايى روى زمين است ؟ پس بايستى امام معصوم را نيز خدا بدانيم ؟ !
اگر بگوييم ، كارهايى كه انجام آن مطلوب شرع است و از به اهمال گذاردن آن راضى نيست ، پس وظيفه فقيه است كه در انجام آن بكوشد ، آيا آين به معناى قيموميّت نيست ، پس وظيفه فقيه است كه در انجام آن بكوشد ، آيا اين به معناى قيموميّت بر مردم و محجوريّت مردم مىباشد ، يا خدمت به مردم شمرده مىشود ؟ !
هامش
( 1 ) . عوائد الأيام ص 536 . در حكمت و حكومت ص 179 با مختصر تغيير در عبارت اصل آمده است .