فرمايشات علما نخواهد بود .
دامنهء بلند تاريخ نشان داده ، هرچند دولتمردان صالح باشند ، سياستى را دنبال مىكنند كه درستى آن يا ضرورت آن را خود تشخيص دادهاند . خواه وفق شرع باشد يا نباشد . و نواى علماى دربارى و غير دربارى ، تنها آوازههاى خوشآهنگى است كه گوشهاى آنان را نوازش مىدهد و بس .
و اگر خواسته باشند ، علما با آنان برخورد سخت داشته باشند ، مورد بىمهرى و احيانا مورد آزار آشكار قرار مىگيرند . و علماء در دوران صفويّه همواره از سوء رفتار سلاطين و امراء آزرده خاطر بودند .
مرحوم آية اللّه بروجردى ، احيانا به محمد رضا شاه تذكّر مىداد ، يا در مقابل برخى اقدامات او ايستادگى به خرج مىداد . شاه در كتاب سبز خود ، از ايشان ، با عنوان مقام غير مسؤول كه مانع پيشرفت جامعهء مدنى نوين كشور است ، ياد مىكند . و كمتر مىشد كه به هشدار معظمله گوش فرا دهد .
مرحوم سيد جعفر مرعشى نجفى - از اساتيد و علماى نامى نجف اشرف - در جلسهاى كه حضور داشتم ، داستان « ملك فيصل » « 1 » - اولين پادشاه انتخاب شده - به اصطلاح - از جانب مردم عراق ، پس از استقلال از سلطهء انگليس - را با علماى نجف چنين توصيف نمود :
پيش از انتخاب وى ، شخصا به نجف آمده و در مجمع علما حضور يافت ، و گفت :
« انتخبونى ملكا على العراق ، بسمة أنّى خادم للعلماء و موضع أوامرهم » .
مرا براى حكومت عراق برگزينيد با سمت « خادم العلماء » و فرمانبردار دستورات آنان .
گويد : پس از انتخاب و به قدرت رسيدن ، و استحكام پايههاى دولت ، نامهاى تند و خشونتآميز به علماى نجف نوشت ، و آنان را از هرگونه دخالت در امر دولت بر حذر داشت . بدين مضمون :
« كفّوا عن التدخّل فى أمر الحكومة ، و إلّا فعلت بكم ما شئت » .
هامش
( 1 ) . امير فيصل اول ، يكى از سه برادر ( امير عبد اللّه و امير زيد ) فرزندان شريف حسين ، كه پس از پايان جنگ جهانى اول و تجزيهء ممالك عثمانى ، در سال 1921 م به پادشاهى عراق رسيد . پس از او فرزندش ملك غازى ، و سپس فيص دوم كه بدست انقلابيون عراق در سال 1958 كشته شد .