فقيه ، كه در عصر غيبت ، به حكم وظيفهء شرعى ، عهدهدار و ضامن اجراى عدالت اجتماعى است ، آيا مىتواند ، تنها با نظارت بر كارهاى دولت ، عهده و تكليف خود را در مقابل خدا و خلق ، فارغ سازد ؟
اولا - اين تكليفى است كه مستقيما از جانب شرع ، بر عهدهء فقيه جامع الشرائط نهاده شده ، و بايد خود در انجام اين تكليف مباشرت نمايد ، يا با دستور و فرمان او انجام گيرد . و تنها نظارت بر كارهاى ديگران ، عهدهء او را فارغ نمىسازد . البته اين ، بر مبناى وظيفهء مستقيمى است كه از جانب شرع و با نصّ وارد ، بر عهدهء فقيه گذارده شده ، چنان كه از كلام مولا امير مؤمنان عليه السّلام مستفاد مىگردد :
« . . . و ما أخذ اللّه على العلماء أن لا يقرّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم » « 1 » .
خداوند از علما پيمان گرفته ، تا در مقابل تندروى ستمگران و فرماندگى بينوايان ساكت ننشينند .
يعنى بپاخيزند ، و دست ظالم را كوتاه ، و حق را به ارباب حق برسانند . و اين مسؤوليّتى است كه مسقيما بر عهدهء فقيهان قرار گرفته است .
و در جاى ديگر مىفرمايد :
« إنّ أحقّ الناس بهذا الأمر أقواهم عليه و أعلمهم بأمر اللّه فيه » « 2 » .
« أحقّ » در اينجا به معناى « ذى حق » است ، چنانچه در آيهء 35 سورهء يونس آمده ، اين حقى است كه خداوند براى كسانى قرار داده كه تواناترين شايستگان مقام زعامت باشند . و داناترين افراد امّت از ديدگاههاى شرع در امر زعامت و سياستمدارى . پس اين ، تكليف خود فقيه است كه مباشرتا يا تسبيبا از عهدهء آن ، بيرون آيد .
ثانيا - آيا دورادور بر كارهاى دولت نظارت كنند ، يا در كنارر دولت باشند ؟ با سمت رسمى يا بدون سمت رسمى ؟
اگر جنبهء رسميّت نداشته باشند ، چه دورادور و چه نزديك ، تنها جنبهء ناصح و ارشادكننده را خواهند داشت . و دولت هر موقع كه خود را قدرتمند يافت ، و سياستى را در پيش گرفت كه از نظرش وفق مصلحت كشور يا سياست جهانى است ، ولى طبق تشخيص فقها بر خلاف شرع مبين باشد . گوش دولت ، بدهكار
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه خطبهء شقشقيّه .
( 2 ) . نهج البلاغة خطبهء : 173 .