كه خود اهل فناند ، آن را روايت پذيرفته شده تلقى كردهاند و براى حجّيت يك روايت همين اندازه كافى است .
علاوه شهيد ثانى - علم شاخص صحنهء فقاهت - و بسيارى از بزرگان ، او را توثيق كرده و دلائل متين و استوارى در اين زمينه ارائه دادهاند . وى از اصحاب خاصّ امام باقر و امام صادق عليه السّلام است كه أجلّاء اصحاب از او روايت كردهاند و كسانى كه در بارهء آنها گفته شده : « أجمعت العصابة على تصحيح ما يصحّ عنهم » « 1 » از او روايت كردهاند .
ثالثا - گرچه سؤال دربارهء مطلب خاصّى است ، ولى جواب اگر به صورت كلّى القا شود ، جنبهء اختصاصى آن منتفى مىگردد . لذا در فقه به اين أمر توجه شده و گفتهاند : « العبرة يعموم اللفظ لا بخصوص المورد » . در حكمى كه با صيغهء عموم صادر شده است ، اعتبار به همان جنبهء عمومى آن است ، و خصوصيّت مورد سؤال موجب تخصيص در لفظ عام نمىگردد .
اينها رموز اصطلاحى است ، كه جز با مراجعه و پيجورى از متخصّصين مربوطه نمىتوان به درستى از آن آگاه شد و اگر خواسته باشيم در اين زمينه ، گفتههاى نا آگاهان از مصطلحات فقهى را - كه عرف خاص بشمار مىرود - بياوريم ، سخن به درازا مىكشد و آنچه آورديم براى نمونه كافى است .
مجددا تأكيد مىكنيم ، مصطلحات عرف خاص را ، نمىتوان با مفاهيم عرف عام يا لغت بدست آورد و بايد به صاحبان همان عرف رجوع نمود .
نظارت به جاى ولايت
برخى ديانت را بيشتر در رابطه با امور عبادى و تكامل معنوى روح انسانها مىدانند ، كه بيشتر نقش تحكيم روابط انسان با خدا را ايفا مىكند و در امور دنيوى كمتر دخالت دارد و به خود انسان واگذار شده ، تا آنگونه كه مصالح و شرائط زمانه ايجاب كند ، خود در تنظيم حيات اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى خويش بكوشد ، و شايستهترين شيوهها را كه با مقوّمات دينى ، عقيدتى ، ملّى او سازگار است انتخاب كند . .
كسانى كه بر اين باورند ، و دخالت دين را در امور دنيوى انسانها ، در حد ارشاد ، و
هامش
( 1 ) . يعنى : طائفه شيعه اتفاق نظر دارند ، بر تحصيح رواياتى كه به واسطهء آنها نقل شود ، و اين مىرساند كه « مروى عنه » اين گروه مورد ثقه است .