بدست آمد ، در رابطه با مسؤوليّت اجرايى در احكام انتظامى اسالم است كه در دوران غيبت بر عهدهء فقيهان شايسته واگذار گرديده ، خواه به عنوان « منصب » و « ولايت » ، يا به حكم « وظيفه » و « تكليف » باشد و هيچ فقيهى ، در اين زمينه مسألهء « قيموميّت » را مطرح نكرده و اساسا چنين مفهوم ناروايى هرگز به ذهن و مخيّلهء كسى خطور نمىكند ، مگر آنكه داراى مغزى بيمار باشد .
خداوند در قرآن فرموده است :
« فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ »
« 1 » .
كسانى كه در دلهايشان كجى وجود دارد ، پيوسته به دنبال متشابهات ( مفاهيم كه جنبهء تخصصّى دارد ، براى سطحهاى پائين چندان روشن نيست و چه بسا ايجاد شبهه مىكند ) هستند ، تا بدين وسيله ايجاد آشوب كرده ، طبق دلخواه خويش آن را تفسير و تأويل نمايند .
آرى ، مفهوم « ولايت فقيه » چنين حالتى را دارد كه بدون مراجعه به متخصصّين فنّ ، قابل تأويل و تفسيرهاى ناروا است و همين سبب آن شده كه كژدلان با تفسيرهاى غلط و از پيش خود ، آن را وسيله آشوبگرى قرار دادهاند .
يكى از همين فرصت طلبان آشوبگر ، چندى پيش در سالگرد بزرگداشت دكتر على شريعتى كه در دانشگاه علوم پزشكى شيراز برگزار گرديد ، مىگويد :
« جامعهء مدنى ولايت مطلقه را نمىخواهد ، حتى ولايت را نمىخواهد ، چه رسد به مطلقه . ما احتياج به رهبر نداريم ، مگر مردم يتيماند كه پدر بخواهند . فاشيستها به دنبال پدر مىگردند . انبياء مىگفتند : چگونه خدا را بايد رهبر كرد ، نمىگفتند مطيع رهبر باشيد . فاشيستها مىگويند بايد مطيع رهبر بود . ما از ولايت كه حرف مىزنيم مثل اين است كه بگوئيم در زمين خدايان متعدّدى داشته باشيم . رهبر خداى زمينى است . الآن پيشوا پرستى حاكم است ، همه چيز در حاكم ذوب مىشود ، با رهبريّت مىخواهند كل جوامع بشرى را از بين ببرند . اينها رهبر اسلام را به همه تحميل مىكنند ، تحميل جبّارانه . . . » .
ملاحظه مىشود كه گوينده اين سخنان نه تنها مفهوم ولايت فقيه را قيموميّت پنداشته تا معناى زشت و كريه محجوريّت را در مردم تداعى كند و از اين راه
هامش
( 1 ) . آل عمران : 3 : 7 .