در عرصه طبيعت از طريق اسباب و مسبّيات بر سرتاسر هستى گسترش مىدهد ، فرشتگان را نيز هريك مأمور تدبير گوشهاى از جهان تقدير نموده است . لذا از ملائكه به « مدبّرات » ياد نموده است :
« فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً »
« 1 » . زيرا به هريك ، تدبير گوشهاى از جهان را محوّل نموده است . ولى چون هريك مأمورند و دستور را اجرا مىسازند ، ازاينرو مدبّر اصلى ذات حق است و هريك از اسباب و عوامل طبيعى يا فرشتگان ، طريق و وسيله اجراى تدبير الهى هستند .
لذا دربارهء فرشتهء مرگ ( ملك الموت ) كه مأمور قبض ارواح است ، در عينحال كه او را قابض ارواح ياد كرده ، خود را قابض اصلى مىداند . و او را تنها مجرى دستور دانسته است .
در آيهاى فرموده است :
« قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ » .
« 2 » و در جاى ديگر مىفرمايد :
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
. « 3 » ازاين جهت ، تفويض در تدبير ، كاستى در تدبير الهى ايجاد نمىكند و خللى در « ربّ العالمين » بودن پروردگار جهان وارد نمىسازد . زيرا بازگشت همه كارهابه اوست و هيچكس و هيچ چيز در تدبيرى كه بر عهده دارد ، استقلال ذاتى ندارد و در تفويض نيز استقلال كامل ندارد .
اينك اين پرسش پيش مىآيد كه همانگونه كه فرشتگان و علل و اسباب طبيعى واسطهء در تدبير قرار گرفتهاند و اين نوعى تفويض غير استقلالى بهشمار مىرود ، آيا امكان دارد اينگونه تفويض در امر تدبير ، به اولياى مقرّب الهى نيز ارزانى گردد ؟
براساس روايات وارده و تعاليم صادره از خاندان عصمت و طهارت ، پاسخ ، مثبت است .
و همانگونه كه تفويض گوشههايى از تدبير جهان هستى به فرشتگان مربوطه ، با توحيد ربوبى منافات ندارد و مستقل ندانستن آنها مشكل را حل مىكند ، همينگونه تفويض به اولياى مقرّب الهى با توجه به عدم استقلال آنان ، با شمول توحيد ربوبى
هامش
( 1 ) . نازعات 79 : 5 .
( 2 ) . سجده 32 : 11 .
( 3 ) . زمر 39 : 42 .