بگويد ، اين شايسته است و ديگرى ناشايست . لذا واژهء « أحقّ » در اينگونه موارد به معناى « ذى حقّ » به كار مىرود . 4
َلإلفك
در اين كلام ، فقاهت - علاوه بر توانايى سياسى - شرط زعامت دانسته شده كه سياستمداران توانمند ، به شرط آگاهى كامل از ديدگاههاى شرع در امر سياست و اجراى عدالت اجتماعى ، صالحيّت پيشوايى و رهبرى امّت را دارند .
شرح اين كلام به تفصيل گذشت .
2 - نيز فرمود :
« و لا يحمل هذا العلم إلّا أهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق » « 1 » .
پرچم زعامت امّت ، بايد در دست كسى باشد ، كه داراى بينش و استقامت و آگاهى كامل به مواضع حق و توانمند بر جدا ساختن آن از باطل باشد . و اين همه جز با دارا بودن مقام والايفقاهت ميسّر نيست .
3 - در خطبهء شقشقيه آمده :
« أما و الذى فلق الحبّة و برأ النسمة ، لو لا حضور الحاضر ، و قيام الحجّة بوجود الناصر ، و ما أخذ اللّه على العلماء ، أن لا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم ، لألقيت حبلها على غاربها » « 2 » .
در اين سخن درربار به يك حقيقت بنيادين اشاره شده كه خداوند ، از عالمان پيمان گرفته تا در مقابل ظلم ظالمان و تجاوز به حقوق مظلومان ساكت ننشينند ، بلكه در صورت امكان و فراهم بودن شرائط لازم ، قيام كرده و زمام امور اجراى عدالت را بدست گرفته و رهبرى درست امّت را بر عهده گيرند .
بنابراين به حكم ضرورت دينى ، حقّ حاكميّت براساس حقّ ، از آن فقهاى شايسته و والامقام است .
4 - عمر بن خنظله در مقبوله خود از امام صادق عليه السّلام دربارهء مراجعهء به سلاطين يا قضات جور مىپرسد كه امام عليه السّلام شديدا از آن منع مىفرمايد . و مراجعه به آنان را مراجعهء به طاغوت مىشمارد كه در قرآن كريم از آن به شدّت پرهيز داده شده است .
قال : « سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن رجلين من أصحابنا بينهما منازعة فى دين أو
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة خ 173 ص 248 .
( 2 ) . سوگند به آن كس كه دانه را شكافت ، و انسانها را آفريد ، اگر نبود كه امكانات اجراى عدالت فراهم گرديده و خداوند از علما پيمان گرفته تا در مقابل پرخورى و چپاول ستمگران و گرسنگى و فروماندگى بينوايان ، ساكت ننشينند ، هر آينه افسار خلافت را برگردن آن انداخته ، بار آن را تحمّل نمىكردم .