بنابراين همه ، ولايت را فراتر از دوستى مىدانند ، اما برخى به سبب مصالحى ، مقدارى از آن را كم كردهاند .
ابو سفيان - كه از حاضران در غدير خم بود - پس از وفات پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ، در جريان سقيفه وارد منزل حضرت على عليه السّلام شد و گفت : « چرا قيام نمىكنى حقت را نمىگيرى ؟ » . اين پرسش ابو سفيان مشخص مىكند كه مسلمانان مىدانستند ولايت ، حق حضرت على عليه السّلام است .
برخى اشكال كردهاند : « چرا خود على عليه السّلام براى اثبات حقانيتش به حديث غدير تمسك نكرد ؟ » حالآنكه تاريخ ثبت كرده كه حضرت در موارد بسيارى به حديث غدير تمسك جسته است ؛ مانند : احتجاج حضرت براى مردم پس از جريان سقيفه ، احتجاج حضرت در جلسهء شوراى شش نفرى كه خليفهء دوم را تعيين كردند ، احتجاج حضرت در مشاجره با خليفهء سوم و موارد بسيار ديگرى كه تاريخ همه را ثبت كرده است .
شبههء دوم : پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، على عليه السّلام را كانديد مقام ولايت معرفى كردند تا مردم او را برگزينند ؛ در حقيقت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شايستگى على عليه السّلام را براى احراز اين مقام تأييد كردند .
پاسخ : كدام يك از پيامبران ، وصى و جانشين خود را به عنوان كانديد معرفى كردهاند تا مردم او را انتخاب كنند ؟
علاوه بر اين در آن زمان در جزيرة العرب چنين چيزى متعارف نبود كه شخصى را كانديد كنند و سپس براى او رأى بگيرند . كارى كه پس از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در سقيفه انجام شد ، شوراى قبائلى بود و كسى رأىگيرى عمومى نكرد .
همچنين پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در غدير خم از مردم بيعت گرفت ، حالآنكه كسى براى كانديد بيعت نمىگيرد .
پرتو ولايت (فارسى) — صفحة 199
مساهمون: الشيخ محمد هادي معرفة
ص١٩٩