يعنى : همهء حركات و سكنات على الگوست . ملاك شناخت حق در دست على است و اگر مىخواهيد حقشناس باشيد ، ببينيد على چه كار مىكند .
5 . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله : « علي مع القرآن و القرآن مع علي » « 1 » .
6 . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله هنگام وفاتشان على عليه السّلام را صدا زدند و پارچهاى كه روى خودشان كشيده بودند ، روى على عليه السّلام كشيدند و مطالبى را به او گفتند . سپس حضرت امير عليه السّلام بيرون آمدند و به مردم گفتند : « پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله رحلت كردند » .
مردم از حضرت على عليه السّلام پرسيدند : « پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در اين مدت به تو چه مىگفت ؟ »
حضرت گفتند : « علّمني رسول اللّه ألف باب من العلم يفتح لي من كل باب ألف باب » « 2 » ؛ « پيامبر خدا هزار « 3 » باب علم بر من گشود كه از هر باب هزار باب ديگر گشوده مىشود » .
اصول و فروع شريعت مبتنى بر يك سرى قواعد عام است كه در فقه به آن « القواعد الفقيه » مىگويند ؛ مانند : قاعدهء « المؤمنون عند شروطهم » كه فقها در زمانهاى مختلف ، صدها بلكه هزاران مسأله را از آن استنباط كردهاند .
امام صادق عليه السّلام به شاگردان خود مىگفتند : « علينا القاء الاصول و عليكم التفريع » ؛ يعنى آموزش اصول كلى بر عهدهء ما و استنباط مسائل فرعى از اين اصول بر عهدهء شما فقهاست .
اگر فقيهى بر همهء اين پايهها و زيربناها واقف باشد ، در پاسخ دادن به مسائل جديد دچار مشكل نمىشود ؛ زيرا آن را بر اصول كلى شريعت عرضه مىكند و حكمش را به دست مىآورد . البته اين كار از دست فقيه ورزيدهاى كه قدرت استنباط احكام رخدادهاى جديد را دارد ، برمىآيد .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 112 .
( 2 ) . بحار ، ج 22 ، ص 511 .
( 3 ) . هزار كنايه از بىشمار بودن است ؛ يعنى پيامبر اصول بىشمارى را به من آموخت كه از اين اصول ، مسائل بىشمارى استخراج مىشود .