از قبايل و اقوام از آنجا به سوى شهر و محل خود رهسپار مىشدند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور توقف داد و از همه خواست كه يك جا گرد آيند تا مطلب مهمى را به آنها بگويد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر مكان بلندى رفت و براى مردم خطبهاى ايراد كرد و در آن خطبه از نعمت اسلام و شكوفايى آن سخن گفت و در ضمن آن ، مسألهء ولايت عامه و سرپرستى امت را مطرح كرد . سپس از مردم پرسيد : « آيا مىدانيد كه من بر همهء مؤمنان ولايت دارم و از هركس نسبت به خودش اولويت دارم ؟ » همه گفتند :
« آرى مىدانيم » . آنگاه حضرت فرمود : « فمن كنت مولاه فعليّ مولاه » ؛ « پس هركه مولا و سرپرست او هستم ، على نيز مولا و سرپرست اوست » .
پس از سخنان پيامبر ، بزرگان قوم به حضرت على عليه السّلام تبريك گفتند و همه مسلمانان براى بيعت نزد حضرت على عليه السّلام آمدند و مراسم بيعت كردن تا نيمههاى شب ادامه داشت .
مناقشات دلالتى
از آنجا كه سند اين روايت متواتر است و مخالفان نمىتوانند در سند آن مناقشه كنند ، در دلالت اين حديث مناقشه كردهاند كه به مهمترين آنها اشاره مىكنيم :
شبههء اول : جملهء « فمن كنت مولاه فعلي مولاه » بر مقام ولايت دلالت نمىكند ، زيرا مولا از الفاظ مشترك « 1 » است و معانى متعددى دارد ؛ از جمله معناى « دوستى » .
پاسخ : لغت قانونمندترين جنبهء اجتماعى ملتهاست و اگر هيچيك از امور ملتى قانونمند نباشد لغتش قانونمند است ؛ زيرا لغت يگانه ابزار انتقال معانى به يكديگر است و اگر دقيق و قانونمند نباشد انتقال معانى محال خواهد بود .
يكى از قوانين لغت اين است كه به كار بردن الفاظ مشترك بايد همراه با قرينه
هامش
( 1 ) . لفظى كه براى دو معنا وضع شده است .