شورا خليفهء دوم دستور داد آن شش نفر مجلس شورا را تشكيل دهند و از بين خودشان يك نفر را براى خلافت انتخاب كنند . در آن جلسه شرايطى را براى حضرت على عليه السّلام تعيين كردند و گفتند : « شما را به شرطى به خلافت برمىگزينيم كه پس از عمل به كتاب و سنت پيغمبر ، سنت شيخين را نيز رعايت كنيد » .
حضرت عليه السّلام گفتند : « آن دو نفر ( شيخين ) هرچه گفتند ، نظر خودشان است و براى من ، پس از كتاب خدا و سنت پيغمبر ، نظر خودم حجت است » .
آن شش نفر گفتند : « حال كه شرط ما را قبول نمىكنيد ، شما را انتخاب نمىكنيم » .
سپس به خليفهء سوم اين پيشنهاد را دادند و او هم تمام شرايط را پذيرفت و در نهايت با او بيعت كردند .
هريك از افرادى كه در آن جلسه حضور داشتند ، كانديداى خلافت بودند و هر كدام خود را معرفى مىكردند . ابن حجر كلام مولا امير مؤمنان عليه السّلام را ذكر مىكند .
حضرت مىگويند : « انشدكم باللّه هل فيكم أحد أقرب إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في الرحم منّي ، و من جعله نفسه ، و أبناءه أبناءه ، و نساءه نساءه ، غيري ؟ قالوا : اللّهم لا » « 1 » ؛ « من شما را به خدا سوگند مىدهم ، آيا در بين شما شخصى نزديكتر از من به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ، از جهت رحم ، وجود دارد كسى كه [ آنقدر به پيغمبر نزديك باشد كه پيامبر ] او را نفس خودش قرار داده باشد و فرزندان او را فرزندان خود بشمارد و زنان او را زنان خودش بداند . همگى به اتفاق گفتند : نه ! » .
ابن حجر مىگويد : « حضرت امير عليه السّلام در آن جلسهء مهم ، خود را نفس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله معرفى كرد و همهء حاضران پذيرفتند كه او نفس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله است » .
واحدى - كه يكى از مفسران بزرگ است - نقل مىكند كه « أبناؤنا » يعنى حسن و حسين و مراد از « نساءنا » فاطمه و مقصود از « أنفسنا » على بن ابى طالب عليهم السّلام است . « 2 »
علامهء حلّى با همين بيانات ولايت بلافصل امام امير مؤمنان عليه السّلام را پس از
هامش
( 1 ) . الصواعق المحرقة ، ص 93 .
( 2 ) . همان .