در كلمهء « أبناءنا » باشد . [ اشكال ندارد كسى به دامادش بگويد : إبن ] .
اشكال دوم : بر فرض اگر قبول كنيم كه امير داخل در « أنفسنا » باشد ، لازمهاش اين نيست كه در همهء صفات مانند پيغمبر باشد . شايد از جهت پسر عمو بودن مانند يكديگر باشند .
اشكال سوم : اگر اين آيه بر همتايى امير با پيغمبر در همهء صفات دلالت كند ، لازم مىآيد كه ايشان در زمان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله هم امام باشد . « 1 »
هر سه اشكال آلوسى ، بىاساس است ؛ زيرا شيعه مىگويد كه على عليه السّلام در همهء صفات به جز نبوت همتاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله است ، به اين معنا كه : پس از رحلت پيامبر ، او جاى پيغمبر مىنشيند . مشخص نيست آلوسى اين تلازم را - كه در اشكال سوم مطرح شده است - از كجا آورده است .
همچنين خود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله پاسخ بيشتر سؤالهايى را كه از ايشان مىشد به على عليه السّلام مىسپردند و در مناسبتهاى مختلف على عليه السّلام را امام هدايت و الگو معرفى مىكردند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء على عليه السّلام مىگفتند : « على همواره با حق و حق با على همراه است ، على به هر سمت بچرخد ، حق نيز به همان سمت مىچرخد » .
همهء اينها بيانگر امامت على عليه السّلام بر مسلمانان است .
« أنفسنا » در روايات
1 . ابن حجر هيثمى در كتاب الصواعق المحرقه ، شانزده آيه دربارهء مقام ولايت مولا امير مؤمنان عليهما السّلام ذكر كرده است كه آيهء مباهله ، نهمين آيهء آن مىباشد . وى ذيل آيهء مباهله اثبات مىكند كه مقصود از « أنفسنا » شخص على عليه السّلام است و نفس على عليه السّلام همان نفس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله شمرده مىشود .
هيثمى براى اثبات سخن خود به روايتى دربارهء روز شورا اشاره مىكند . روز
هامش
( 1 ) . روح المعانى ، ج 2 ، ص 167 و 168 .