اينها نمونههايى بودند از روايات شيعه كه در كتب معتبر وارد شده ومورد دستآويز قايلين قول به تحريف قرار گرفته است ، در حالي كه روشن شد هيچگونه ربطى به مسألهء تحريف ندارد .
گزارشى از كتاب « فصل الخطاب »
در پايان مناسب آمد تا گزارشى كوتاه از كتاب « فصل الخطاب » ارائه شود تا سستى كتاب ونادرستى دلايل مطرحشدهء در آن روشن شود .
اين كتاب جنجال آفرين « 1 » ( كه در تاريخ 28 / ج 2 / 1292 ه تأليف ودر 12 / شوال / 1298 ه به چاپ رسيده ) داراى سه مقدمه ودوازده فصل ويك خاتمه است :
در مقدّمهء نخست روايات جمع وتأليف قرآن را كه از نظر متن مختلف وگوناگونند يادآور مىشود ومتذكر مىشود كه جمع وتأليف قرآن همگون با تأليف ديگر كتب نمىباشد ودر نتيجة نمىتوان نظم وترتيبي كه در ديگر مؤلفات است در قرآن انتظار داشت .
در مقدّمهء دوم أنواع تغيير وتحريف متصوّر در قرآن را بيان مىدارد كه برخى ممتنع وبرخى ممكن ومحتمل است . در مقدّمهء سوم گفتار بزرگان علماى شيعه را در اين بارهء نقل وأحيانا نقد مىكند .
فصول دوازدهگانه در واقع دلايل اثباتى أو را تشكيل مىدهد كه به شرح زير است :
هامش
( 1 ) از همان روز نخست كه حاجى نوري اين كتاب را نوشت وچاپ گرديد ، در حوزههاى علميهء شيعه وسرتاسر جهان تشيّع جنجالى برپاشد واين عمل نارواى حاجى مورد انتقاد ونكوهش سخت قرار گرفت ، مرحوم سيد هبة الدين شهرستانى - از علماى بزرگ عراق - كه در آن روزگار در حوزهء علميّهء سامراء از طلّاب جوان وپرشور به شمار مىرفت ، مىگويد : « حوزه همچون درياى خروشان ، عليه حاجى نوري وكتاب أو به تلاطم درآمد ومجلس ومحفلى نبود كه عليه أو نخروشد وبا زبانهاى برّنده وعباراتى تند أو را مورد نكوهش وملامت قرار ندهند وطوفان سهمگينى عليه أو سرتاسر حوزه را فرا گرفته بود » . ( رجوع شود به نامهء وى در كتاب البرهان - بروجردي ، ص 143 ) . نيز از همان ابتدأ كتابها ورسالههاى فراوان در ردّ آن نوشته شد كه اولين آنها كتاب « كشف الإرتياب » نوشتهء معاصر وى شيخ محمود معروف به معرّب تهرانى است . پس از آن پىدرپى نوشتههاى زيادى در اين باره عرضه شده است . ( صيانة القرآن ، ص 115 به بعد ) .