در فصل هفتم گويد : « عثمان برخى آياتي را كه مصلحت نديده از قرآن حذف نموده است » . ولى خود حاجى نوري نتوانسته بر اين مدّعا شاهدي بياورد ، لذا گويد : « گرچه دليلي بر اين مدعا وجود ندارد ، ولى احتمال آن مىرود ! » « 1 » .
در فصل هشتم روايات حشويّه عامّه را شاهد آورده كه شرح آن رفت .
در فصل نهم از كعب الأحبار يهودي روايتي نقل مىكند كه در حضور معاوية گفته : « مواليد پيامبر وعترت أو را در 72 كتاب آسمانى خوانده است » . نيز از وى روايت مىكند أسامي دوازده امام را در تورات خوانده ، كه راوي خبر ( هشام دستوائى ) از يك يهودي به نام عثو بن اوسو كه در حيره ( شهري نزديك كوفه در عراق ) با أو ملاقاة كرده ، در اين باره سؤال مىكند . أو نيز تصديق كرده ونام دوازده امام را به لغت « عبرى » براي أو مىشمرد ( كه به شوخى بيشتر مىماند ) « 2 » . آنگاه حاجى نوري نتيجة مىگيرد : « چگونه مىشود كه نام دوازده امام در 72 كتاب آسمانى از جمله تورات آمده باشد ولى در قرآن - كه ضرورت بيشترى اقتضا مىكند - نيامده باشد ! » .
ولى از سادهانديشى وخوشباورىهاى حاجى نوري بيش از اين انتظار نمىرود ! ! ضمنا پوشيده نماند كه سند اين دو روايت كاملا از درجهء اعتبار ساقط است وقابل استناد نيست « 3 » .
در فصل دهم اختلاف قرائات را شاهد آورده است . در جاى خود يادآور شديم كه اختلاف قرائات صرفا از اجتهاد قرّاء نشأت گرفته وفاقد حجيّت اعتبار است .
امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : « القرآن واحد نزل من عند الواحد ، وإنّما الاختلاف من قبل الرّواة « 4 » ؛ قرآن يكى بيش نيست واين اختلاف قرائتها از جانب قاريان به وجود آمده است » . آن قرآن واحد همان قرائتى است كه عامّهء مسلمين بدان خو گرفته ودست به دست از دوران پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه وآله وائمهء معصومين عليهم السّلام فرا گرفتهاند كه در
هامش
( 1 ) ر . ك : تصريح وى در اين جهت در كتاب فصل الخطاب ص 153 - 152 . ( صيانة القرآن ص 213 ) .
( 2 ) ر . ك : صيانة القرآن ، ص 216 .
( 3 ) همان ، ص 219 - 217 .
( 4 ) كافى شريف ، ج 2 ، ص 631 .