جهان است : رابطهء وى با شؤون فردى وشخصي خود ، رابطهء وى با جامعهاى كه در پوشش آن قرار گرفته ، رابطهء وى با خدا وآفريدگار وى . كه در همين راستا اخلاق ، معنويّت وكرامت انساني مطرح مىشود .
قوانين وضعيه ، تنها شؤون فردى واجتماعي را جهت بخشيده وحتى در بعد أول كمتر توجّه نموده ، بيشتر همّت را در بعد دوم به كار انداخته است . ولى از بعد سوم ، يعنى رابطهء با پروردگار ، به كلى غفلت ورزيده است . در حالي كه همين بعد سوم است كه به حيات انسان درخشش مىدهد وأو را كاملا متعادل مىسازد واز صورت « بهيميّت » - انحصار در محدودهء نيازهاى جسماني - به درآورده ، به انسان چهرهء ملكوتي مىبخشد .
اسلام ، دربارهء شؤون خاص افراد وظايفى مقرّر داشته كه آدمي را در پندار وگفتار ورفتار متعادل مىسازد ؛ ونيز در تأمين مصالح همگانى وتضمين گسترش عدالت اجتماعي مىكوشد تا جامعهاى سالم وسعادتبخش فرآهم نمايد ، تا هر فرد به حقوق طبيعي ومشروع خود به آسانى دست يابد .
علاوة بر اين دو جهت ، انسان را به علوّ شرف وبلنداى كرامت خويش آشنا مىكند ، جايگاه واخلاق ومعنويّت را در زندگى به أو نشان مىدهد ، تا أو را از سقوط در « حضيض » ذلّت نادانىها ووابستگىهاى پست نگاه دارد وبه « أوج » عزّت ورفعت بالا برد .
اسلام ، احكام وقوانين تشريعي خود را بر همين سه جهت بنيان نهاده ، تا
« وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ »
« 1 » را تحقّق بخشد ، ودايعى را كه در نهاد أو قرار داده « 2 » ظاهر سازد واز حالت استعداد به صورت فعليّت درآورد واز اين راه منصب خلافت الهى را كه به أو عطا كرده ، جامهء عمل بپوشاند . لذا خداوند بر انسان منّت نهاد كه أو را اين چنين به شريعت خود مفتخر نمود وأو را به اين زيور گران قدر آراست .
« لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
« 3 » ؛ خداوند منّت [ بزرگى ] بر
هامش
( 1 ) اسراء 17 : 70 .
( 2 ) اشاره به آيهء امانت است ( احزاب 33 : 72 ) .
( 3 ) آل عمران 3 : 164 .