رايج بوده واين كه آواز بالكل حرام نيست ، استدلال لطيفى دارد . أو مىگويد : « غنا در روايات منع ، مفرد است ومعرّف به الف ولام . اين امر خودبهخود در زبان بر شمول دلالت ندارد ؛ زيرا عموميت ، زماني به اثبات مىرسد كه براي نوع خاص يا برخى از أنواع عام قرينه يا نشانهاى در دست نباشد ؛ زيرا در آن صورت مختص كردن امر به مورد خاص ، با مقصود ونيز سياق بيان وحكمت منافاة خواهد داشت ، پس به ناگزير آن را به استغراق وشمول نسبت مىدهيم ؛ اما در اينجا مسئله اينگونه نيست ؛ زيرا آواز رايج در آن زمان به شيوهاى بود كه براي لهو وسرگرمىهاى باطل به كار مىرفت وأغلب ، كنيزكان آوازخوان وغيره در مجالس فساد ومىخوارگى وغيره بدان مبادرت مىكردند . لذا نظر داشتن به شيوههاى رايج در آن زمان بعيد نيست « 1 » در بسيارى از أحاديث ، « غنا » لهو باطل بشمار آمده است وگونهء حق آن ، در قرآن ودعاها وذكرهاى خواندهشده با صداى خوش است كه در آن يادى از آخرت آمده وبه عالم قدسي ترغيب وتشويق مىكند . بنابراين ، اين حكم حتى در مواردى غير از غنا كه در آن راه لهو باشد ، جارى است ودر غير اين صورت ، حكم آن مباح وراه احتياط در آن واضح است » « 2 » .
مرحوم نراقى را سخنى است كه مىگويد : « براي حرام بودن آواز به اجماع وكتاب وسنت پيامبر صلّى اللّه عليه وآله استناد كردهاند . . . ؛ دربارهء اجماع بايد دانست كه دلالتش بر حرمت غنا به صورت اجمال و « فىالجمله » است وبر بيش از آن دلالتى ندارد . در كتاب ( قرآن ) ، نيز جز حرام بودن لهو ولعب كه وسيلهاى براي دور شدن از سبيل اللّه است هيچ نشانهء ديگرى وجود ندارد » . أو مىافزايد : « . . . شكى در اين نداريم وهيچ نشانهاى از حرام بودن گونهء ديگر وجود ندارد ، مانند آوازى كه براي نرم كردن دلها ويادآورى بهشت وبرانگيختن اشتياق به جهان ديگر وبراي تأثيرگذارى قرآن ودعا باشد . حتى مىتوان گفت خداوند با آوردن « لهو الحديث » نوع آواز حرام را مشخص كرده است .
اما سنّت ، علىرغم فراوانىاش أصولا خالى از هرگونه دلالتى بر حرمت است ؛
هامش
( 1 ) در آن صورت مقدمات حكمت كه شرط تحقق مطلق است ، فرآهم نمىآيد .
( 2 ) كفاية الأحكام ؛ ص 86 .