داشت در مرحلهء اثبات نيز دخالت دارد ، بر اين أساس ، موضوع در حقيقت همان عنواني است كه به عنوان علت حكم ذكر شده است وهيچ حكمي از موضوعي كه خود علت ثبوت واثبات آن است تخلّف نمىكند ؛ زيرا تخلّف معلول از علت ناممكن است .
بنابراين ، حرمت آواز به اين علت كه لهو باطل است ، مستلزم آن است كه علت اصلى تحريم ؛ يعنى « لهو باطل » در آن موجود باشد . لذا هر آوازى بايد لهو باطل به حساب آيد وبه همين دليل حرام باشد ، در اين صورت اگر ما آواز را در تلاوت قرآن مجاز بشماريم ، طبق أصل بالا بايد گفته شود كه ورود لهو باطل را در قرآن مجاز شمردهايم ! اما اين مسئله را نه عقل مىپذيرد ونه وجدان .
علاوة بر آن ، زشتى باطل امرى فطرى است واستثنابردار نيست ودر قبيح بودن آن نيز عقل به تنهايى حكم كرده است ؛ به ويژه كه اين باطل موجب انحراف از راه خدا نيز مىشود . بنابراين ، اگر آواز به طور مطلق از لهو باطل به شمار آيد ، بايد در همه جا اينطور باشد ؛ چه در قرآن وچه در جاى ديگر .
بر اين أساس ، ناگزير بايد گفت كه آواز مىتواند لهو وباطل باشد ومىتواند نباشد ، پس جواز آواز در تلاوت قرآن از نوع « تخصّص » است ؛ نه « تخصيص » .
حال اين پرسش را مطرح مىكنيم كه اگر خداوند ميان سخنان نيكو وزشت مرزى قايل شود ، در اين صورت آواز در تلاوت قرآن كه به منظورى صحيح وبراي تأثيرگذارى بيشتر بر دلها آمده در كدام طرف قرار خواهد گرفت ؟
شكى نيست كه اين كار زيور وزينت وزيبايى است واز معدود طيّباتى است كه خداوند آن را براي بندگان خود جزء روزى حلال قرار داده است . خداوند فرموده است :
« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ »
« 1 » .
آرى « خداوند فحشا را چه پنهان وچه آشكار وگناه وفساد را حرام گردانيده است » « 2 » ، ولى آيا آواز در تلاوت قرآن جنبهء گناه وبغى وفحشا دارد يا زيور وزينت وزيبايى است وافزودن بر آن ، حكمت وهدايت ووسيلهاى براي ارشاد بندگان است ؟
هامش
( 1 ) أعراف 7 : 32 .
( 2 ) أعراف 7 : 33 .