حالت جذبه روحي كه به أو دست داده بود ، بيرون آمد وبدون آنكه چيزى بگويد به سوى دوستانش روانه گشت . أو را دگرگون ديدند وميان خود گفتند : عتبه با آن حالتي كه رفت با حالتي ديگر مىآيد . موقعى كه نزد آنان نشست گفتند : « چه خبر آوردهاى ؟ » گفت : « آنچه آوردهام آن است كه سخنى شنيدم ، به خدا سوگند ! هرگز چنين سخنى شيوا نشنيده بودم ، به خدا سوگند ! نه شعر است ونه سحر ونه كهانت ، آنگونه كه شما مىپنداريد . اى گروه قريش ! از من بپذيريد وبه من واگذار كنيد . اين مرد را به حال خود رها سازيد وبا أو كارى نداشته باشيد . به خدا سوگند ! سخنى كه من از وى شنيدم پيامد كلانى به دنبال دارد . اگر عرب با دست ديگران [ جز قريش ] كار أو را ساختند از دست أو آسوده شدهايد واگر بر عرب پيروز آيد - كه آينده چنين مىنمايد - پس پيروزى أو پيروزى شماست وفرمانروايى أو فرمانروايى شما وعزّت وآبروى أو عزت وآبروى شماست . آنگاه شما به وسيلهء أو خوشبختترين مردم جهان خواهيد گرديد » . بدو گفتند : « اى أبو الوليد ! محمد صلّى اللّه عليه وآله تو را با بيان خود سحر كرده است . » گفت : « آنچه به شما گفتم نظر من است ، اكنون هرگونه خواهيد رفتار كنيد » « 1 » .
أبو ذر غفارى ، جندب بن جنادة ، برادرى داشت به نام « أنيس » كه شاعرى توانا وهمآورد طلب بود ودر مسابقات شعري شركت مىنمود وبر اقران ( همآوردان ) خود همواره برترى داشت . أبو ذر گويد : « نيرومندتر از برادرم أنيس شاعرى را نيافتم ، با دوازده شاعر نامى در دوران جاهليت مسابقه داد وبر همه برترى يافت . أو عازم مكة بود ، به أو گفتم : تو از سخن وسخنورى سررشته دارى ، باشد از پيامبرى كه در آنجا به دعوت برخواسته خبري برايم بياورى . مدتي طولانى گذشت واز سفر آمد به أو گفتم : چه كردى ؟ گفت : مردى را در مكة ديدم كه بر شيوهء تو بود - أبو ذر بيش از سه سال بود كه خدا را عبادت مىكرد واز بتان بيزارى مىجست - وبر اين گمان بود كه خداوند أو را به پيامبرى فرستاده است . أبو ذر گويد : به أو گفتم : مردم چه مىگويند ؟ گفت : مىگويند شاعر يا كاهن يا ساحر است . ولى من سخنان ناهنجار كاهنان را شنيدهام وأوزان شعري را خوب ياد دارم ، هرگز بدان نمىماند ، به خدا
هامش
( 1 ) سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 314 - 313 .