حضور وشنيدن سخن پيامبر بازدارند ، گويد : « محمد صلّى اللّه عليه وآله را در مسجد يافتم وسخن أو را شنيدم ، خوشآيندم آمد . به دنبال أو روانه شدم وبا خود گفتم : واي بر تو ، گوش فرا ده ، اگر سخن راست گويد بپذير واگر نادرست بود ناشنيده بگير . در خانه به خدمت أو شتافتم وعرضه داشتم : آنچه دارى بر من عرضه كن . أو اسلام را بر من عرضه كرد وآياتي چند از قرآن بر من تلاوت نمود ، به خدا سوگند ! چنين سخنى شيوا وجالب نشنيده بودم ومطالبى ارجمندتر از آن نيافته بودم . ازاينرو اسلام آوردم وشهادت به حق را از دل وجان بر زبان جارى ساختم » . آنگاه به سوى قوم خود شتافت وسرگذشت خود را بر ايشان بازگو كرد وهمگى اسلام را پذيرفتند وأو يكى از داعيان بلندآوازهء اسلام شناخته شد « 1 » .
نضر بن حارث بن كلده از سران قريش وتيزهوشان عرب شناخته مىشد كه با پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه وآله دشمنى آشكار داشت . لذا شهادت مانند أو دربارهء عظمت قرآن ونيرومندى آن در پيشرفت دعوت ، قابل توجّه است . « والفضل ما شهدت به الأعداء ؛ بزرگى همان بس كه دشمنان بر آن گواه شوند » .
أو از در چارهانديشى دربارهء پيامبر صلّى اللّه عليه وآله با سران قريش چنين گويد : « به خدا سوگند ! پيشآمدى برايتان رخ داده كه تاكنون چارهاى براي آن نينديشيدهايد .
محمد در ميان شما جوانى بود آراسته ، مورد پسند همگان ، در سخن راستگوترين ودر امانتدارى بزرگوارترين شما بود . تا هنگامى كه موىهاى سفيد در دو طرف گونهاش هويدا گشت وآورد آنچه را كه آورد ، آنگاه گفتيد : ساحر است . نه به خدا سوگند ! هرگز به ساحرى نمىماند . گفتيد : كاهن است . نه به خدا سوگند ! هرگز سخن أو به سخن كاهنان نمىخورد . گفتيد : شاعر است . نه به خدا سوگند ! هرگز سخن أو بر أوزان شعري استوار نيست . گفتيد : ديوانه است . نه به خدا سوگند ! هرگز رفتار أو به ديوانگان نمىماند . پس خود دانيد ودرست بينديشيد ، كه رخداد بزرگى پيش آمد كرده كه نبايد آن را ساده گرفت » « 2 » .
أبو الوليد عتبة بن ربيعه ، كه بزرگ قريش محسوب مىشد ، روزى با سران قريش
هامش
( 1 ) سيرهء ابن هشام ؛ ج 2 ، ص 25 - 21 . أسد الغابة ؛ ج 3 ، ص 54 .
( 2 ) سيرهء ابن هشام ؛ ج 1 ، ص 321 - 320 . الدر المنثور ، ج 3 ، ص 180 .