استوارترين محتوا بر عرب آن زمان عرضه شد ، در حالي كه يگانه مهارت عرب آن دوره در زبان وبيان آنان بوده وبخوبى تشخيص دادند كه اين سخن نمىتواند ساختهء بشر باشد كه اينگونه آنان را از همآوردى ناتوان سازد . البتة اين بلنداى شيوهء قرآني - چه از لحاظ نظم وچه از لحاظ محتوا - همچنان پابرجا است .
وليد بن مغيرهء مخزومى كه سخنورى نيرومند واز سران بلندپايه وسرشناس عرب به شمار مىرفت دربارهء قرآن چنين مىگويد : « يا عجبا لما يقول ابن أبي كبشة « 1 » ، فو اللّه ما هو بشعر ولا بسحر ولا بهذي جنون وإنّ قوله لمن كلام اللّه . . . ؛ آنچه فرزند ابن أبي كبشه مىسرايد ، به خدا سوگند ! نه شعر است ونه سحر ونه گزافگويى بىخردان ، بىگمان گفتهء أو سخن خداست . . . » .
هم أو - موقعى كه از كنار پيامبر مىگذشت وآياتي چند از سورهء مؤمن را كه در نماز تلاوت مىفرمود شنيد - گفت : « واللّه لقد سمعت من محمد آنفا كلاما ما هو من كلام الإنس ولا من كلام الجنّ ، واللّه إنّ له لحلاوة ، وإنّ عليه لطلاوة ، وإنّ أعلاه لمثمر ، وإنّ أسفله لمغدق . وإنّه يعلو وما يعلى ؛ به خدا سوگند ! چندى پيش از محمّد صلّى اللّه عليه وآله سخنى شنيدم كه نه به سخن آدميان مىمانست ونه به سخن پريان . به خدا سوگند ! سخن أو شيرينى ويژهاى ورويهء زيبايى دارد . همچون درختى برومند وسر برافراشته ، كه بلنداى آن پرثمر واثربخش وپايهء آن استوار است وريشهء مستحكم وگسترده دارد . همانا بر ديگر سخنان برترى خواهد يافت وسخنى ديگر بر آن برتر نخواهد گرديد » « 2 » .
طفيل بن عمرو دوسي كه مردى شاعرپيشه وبا انديشه واز اشراف قريش بشمار مىرفت ، عازم خانهء خدا گرديد . كساني از قريش به گرد أو آمدند تا أو را از
هامش
( 1 ) مشركان ، پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه وآله را با اين عنوان ياد مىكردند وأو را به « أبو كبشة » نسبت مىدادند . أو مردى از قبيلهء « خزاعة » بود كه در ديانت با قريش مخالفت ورزيد . گويند أو جدّ مادرى پيامبر بود كه أو را به وى نسبت مىدادند .
( 2 ) ر . ك : تفسير طبري ؛ ج 29 ، ص 98 . سيرهء ابن هشام ؛ ج 1 ، ص 288 . سهيلى ؛ الروض الأنف ؛ ج 2 ، ص 21 . ابن أثير ؛ أسد الغابة ؛ ج 2 ، ص 90 . ابن عبد البر ؛ الاستيعاب ؛ ج 1 ، ص 412 . ابن حجر ؛ الإصابة ؛ ج 1 ، ص 410 .
قاضى عياض ؛ الشفاء ؛ چاپ سنگى ؛ ص 220 . ملا على قارى ؛ شرح شفا ؛ ج 1 ، ص 316 . غزالى ؛ - احياء العلوم ؛ ج 1 ، ص 281 ، ط 1358 ه . سيد هبة الدين شهرستانى ؛ المعجزة الخالدة ؛ ص 21 . حاكم نيشابورى ؛ المستدرك ؛ ج 2 ، ص 507 سيوطى ؛ الدر المنثور ؛ ج 6 ، ص 283 .